از تاجیکستان بشنوید Аз Точикистон бишнавед


+ خزان آمد سراغ من

ز باغ و  هر درخت خانه‌ام بوی  پدر آید،

صدای فارم مادر به گوشم هر سحر آید .

 

 پدر در باغ «میجنبد» و مادر خانه میروبد،

مرا این منظره هر لحظه در پیش نظر آید.

 

 پدر استوره همّت و مادر رمز خوبی‌ها،

به امیدم،که این طالع به من بار د‌گر آید.

 

 پدر کم‌حرف و  ساکت بود و  من این را ندانستم،

که از موج نگاه کم‌سخن غم بیش‌تر آید .

 

 و این را هم ندانستم در آن شب‌های بی‌خوابی،

که مادر را ز درد سر چنین آه از ج‌گر آید .

 

 خزان آمد سراغ من، چو هردو  از برم رفتند،

بهارم را کنون بنگر، که لاله خون‌جگر آید .

 

 …خیالم هردو  روی  کَت نشسته چشم در راهند،

که یک فرزند مهجوری چو "اعظم" از سفر آید .

نویسنده : آقای اعظم خواجه اف(خجسته) ; ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/٤/۱٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ وطن

دل ویران مرا هیچ کس ‌آباد نکرد،

خاطر غمزده‌ام را نفری شاد نکرد .

 

 در خزانی که همه باغ دلم آتش زد،

هیچ کس در دل من یک چمن ایجاد نکرد .

 

 هر کجا حسرت دیدار کشیدم، افسوس،

هیچ کسی از الم و  غصه‌ی من یاد نکرد .

 

 هر کی را درد خود و  مشکل تنهایی خود،

وطنم، لیک مرا طعمه هر باد نکرد .

 

 او مرا با همه کمبودی و  کمحوصلگی

فاقدِ مرحمت و  خوبی و   امداد نکرد .

 

 مدتی گرچه بُدم دور ز آغوش خوشش،

راشیدی غیر وطن عشق من ارشاد نکرد .

نویسنده : آقای اعظم خواجه اف(خجسته) ; ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/۳/٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ روزی ...

 

روزی برای تو یک آه می‌شوم،

افسوس خسته‌ی بیگاه  می‌شوم .

 

 دور از تو می‌شوم چون سایه‌ی غروب،

مسکون عالم اشباح می‌شوم .

 

 از ذهن خاطرت  گم می‌شوم چو رنگ،

با رفته‌های تو همراه می‌شوم .

 

 هرچند حالیا می‌رانی‌ام  ز خود،

روزی برای تو دلخواه می‌شوم .

 

 در عمق  یاد‌ها می‌جوی‌ام ،ولی

چون دست ناله‌ها کوتاه می‌شوم .

 

 در دامن هوا افتد چو خاک من،

در دست باد‌ها گمراه می‌شوم .

 

 پایان زندگی راهی نرفته است،

روزی مسافر این راه می‌شوم .

 

 حالا غنیمت است ، یاد "خجسته" کن،

روزی برای تو یک آه می‌شوم .

  

نویسنده : آقای اعظم خواجه اف(خجسته) ; ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/٢/٢٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ بزیب بود(قشنگ بود)

یک وقت‌ها چکامه‌ی باران بَزیب بود ،

پهلوی تو به خلوت  دالا، بزیب بود .

 

 باران به روی و  موی تو آهسته میخزید ،

هر قطره‌ای چو دانه‌ی مرجان بزیب بود .

 

 با ساز و  صوت و  نغمه‌ی باران و  باد‌ها ،

ارغُشت برگ‌های درختان بزیب بود .

 

 سمفونیای چلچله‌ها عاشقانه بود ،

احساس سبزرنگ بهاران بزیب بود

 

آن وقت‌ها بهار و  خزان رنگ و  بوی   داشت،

 حتی که روی سرد زمستان بزیب بود .

 

 در کوچه‌باغ خاطره‌ها در مسیر عمر،

حال و  هوای محفل یاران بزیب بود .

 

 ما در خصوص عاطفه‌ها حرف می‌زدیم ،

در محفلی که صحبت خوبان بزیب بود .

 

 آن وقت دیده‌ها نظر تازه داشتند .

 دنیا چو یک قیافه خندان بزیب بود .

 

حالا، ولی چکامه‌ی باران بزیب نیست ،

مانند آن زمانه که باران بزیب بود .

 

نویسنده : آقای اعظم خواجه اف(خجسته) ; ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/۱/۱۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ ای زن

در واژه‌ها شکوه سرودن تو می‌دهی

زیبای را شهامت بودن تو می‌دهی .

 

 در کارگاه شعر و  غزل، ای همیشه خوب

عطر حضور عشق یقیناً تو می‌دهی

 

چندیست دل‌شکسته‌ام از ما  و  من شدن

اما مرا نشان خود من تو می‌دهی

 

با تو جوانه‌های غزل پرشکوفه‌اند

در شعر من امید شکفتن تو می‌دهی

 

شعرم به نابی دو نگاهت نمیرسد

عطر غزل به ذهن من ای زن تو می‌دهی

نویسنده : آقای اعظم خواجه اف(خجسته) ; ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٩/٢٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ ای که ...

ای که در آیینه‌ات خود را تماشا می‌کنی ،

کژدلی ، خود را ولی آیینه سیما می‌کنی .

 

 بار‌ها می‌خوانمت، اما چرا بی اعتنا،

می‌روی، خود را شبیه کور و  اعما می‌کنی؟

 

گفته‌اندم این اواخر بیمروت گشته‌ای،

با همه، جز بستگان مهر و  مراسا می‌کنی .

 

 ای برادر، از چه بیرون مانده‌ای از جمع ما؟

چنکه کار زشت رولین و  یهودا می‌کنی.

 

خویش را در چارچوب آدم و  آدمگری،

با تب بیگانخواهی‌هات رسوا می‌کنی .

 

 ای که یک دم نیستی در محضر پروردگار،

با دم مصنوع تقلید مسیها می‌کنی .

نویسنده : آقای اعظم خواجه اف(خجسته) ; ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٩/٢٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ آیین فرزین

 

کجروی آیین فرزین بوده‌است،

کجروان را کجروی دین بوده‌است .

 

 نیش عقرب داستان دگریست،

نیش ابله لیک از کین بوده‌است .

 

 از نگاه آدمان کجنظر،

صورت آیینه چرکین بوده‌است .

 

 عشق را بخشیده صد رنگ دگر،

چون متای عشق رنگین بوده‌است .

 

 عاشقی را طرفه معنا کرده‌اند:

مصدر  او  رخت و  بالین بوده‌است!

 

زندگی یک داستان شاد نیست،

روی  شادی گاه غمگین بوده‌است .

 

 گاه تلخی آورد بر کام ها،

گاه تلخهاش شیرین بوده‌است .

 

 کجروان کجبین و  کج اندیشه‌اند،

کجروان را کارشان این بوده‌است .

 

 

  

نویسنده : آقای اعظم خواجه اف(خجسته) ; ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٦/٢٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ دمی که ...

دمی، که نگاهت غزل می شود،

همه زهر عالم عسل می‌شود .

 

 تمام دد و  دیو دهر دودر

به حور و  فرشته بدل می‌شود

 .

 به موج نگاهت چو افرشته ای،

وجودت مرا در بغل می‌شود .

 

 خزان و  زمستان به هر اقلمی،

بهاری چو ماه حمل می‌شود .

 

 از این پس در این شهرک ساحلی

هدیث نگاهت مثل می‌شود .

 

 .نگاهت همیشه غزلگونه باد،

و‌گر نه، خجسته کَسَل می‌شود .

نویسنده : آقای اعظم خواجه اف(خجسته) ; ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٥/٢٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ گپ زنم

 

دوستان، میشد کمی از حال دوران گپ زنم؟

چند حرفی از بود و  نابود انسان گپ زنم؟

 

شهر دلهامان غباری و  کمی آلوده است،

پیش این آلوگی از ابر و  باران گپ زنم .

 

 ابر‌ها گاهی عقیمند و  گهی گرد و  غبار

من تلافی سازم و  با چشم گریان گپ زنم .

 

 عده‌ای در کوی غربت دور از روی  وطن،

کم نمایم رنجشان  از تاجیکستان گپ زنم .

 

 باغبان باغمان را تیشه جای بیل شد

میشود از باغ گویم؟ از گلستان گپ زنم؟

 

سخت دلتنگم که آدم بی مروت گشته است،

بهر کی از عشق گویم یا  ز وجدان گپ زنم؟

 

بی وجود عشق دنیا خود به خود یابد زوال

عاشقان را جمع سازید تا به ایشان گپ زنم .

 

 یک نفر گفتا  بیا ناگفته‌ها را باز گو

کو  همان ناگفته‌ها تا خوب  و  آسان گپ زنم؟

 

نویسنده : آقای اعظم خواجه اف(خجسته) ; ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٤/٢٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ مُد می شود

آمد بهار و  خنده مستانه مُد می شود،

چنگ و  رباب و  ساغر و  پیمانه مد می‌شود .

 

 کار و  وظیفه مدتی کمرنگ می شود،

گفت و  شنود قصه و  افسانه مد می‌شود .

 

 بر ریستوران " حاجیان " رندی سری نمیزند،

رفتن سراغ خلوت میخانه مد می‌شود .

 

 در بانوان ز دیدن فیلم پِر از کلافگی،

تقلید رسم و  شیوه ترکانه مد می‌شود .

 

 پیش بر برهنه و  سایید و  باز‌وها .  ..

 .. .در کوچه‌ها کرشمه جانانه مد می‌شود .

 

 کم‌تر کسی با همسر خود می‌رود به دشت،

چشم طمع به خانم بیگانه مد می‌شود .

نویسنده : آقای اعظم خواجه اف(خجسته) ; ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/٢۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک

← صفحه بعد